رد پای عشق
رد پاهایم را پاک میکنم به کسی نگویید من روزی در این دنیا بودم خدایا میشود استعفا دهم؟ کم آورده ام...
درباره وبلاگ


مسافر
داستانها دارم
از دیاران که سفر کردم و رفتم بی تو
از دیاران که گذر کردم و رفتم بی تو
بی تو میرفتم تنها،تنها
و صبوری مرا کوه تحسین میکرد...
مدیر وبلاگ : zahra



<p

<p

www.iconha.blogfa.com www.iconha.blogfa.com www.iconha.blogfa.com www.iconha.blogfa.com Iconha www.iconha.blogfa.com Iconha Iconha .................
ابزار پرش به بالا

مرجع وبلاگ نویسان جوان


♫PlaySong♫
نویسندگان
zahra (68)

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


 
دوشنبه 9 بهمن 1391 :: نویسنده : zahra

هر چقدر هم که بگویی :

تنهایی خوب است؛

هم من و هم تو میدانیم که:

تنهایی خوب نیست ...

ولی چه میتوان کرد وقتی خوبی نمانده تا به تنهایی ، واژه تنهایی را از تخته سیاه زندگی پاک کند ...

به تنهایی و بدون تو روزگار میگذرانم ؛

ناراحت نباش ، این روزها همه کمکم میکنند باور کنم :

تنهایی خوب است ...



آنقدر پیش این و آن از خوبی هایت تعریف کرده بودم  که وقتی سراغت را می گیرند ...  شرم دارم بگویم تنهایم گذاشت...




نوع مطلب :
برچسب ها :
دوشنبه 9 بهمن 1391 :: نویسنده : zahra






کوچه های قدیمی را باریک میساختند،
تا آدم ها به هم نزدیکتر شوند...
حتی در یک گذر؛
ما انسانها اکنون چقدر از هم دوریم...





نوع مطلب :
برچسب ها :
یکشنبه 1 بهمن 1391 :: نویسنده : zahra





            وصیت نامه عشق
مرا در روزی بارانی دفن کنید تا آتش قلبم خاموش گردد 
و در طابوتی بگذارید از چوب تا بدانند عشق من مانند چوب خاکستر شد
دستهایم را بر روی سینه ام قرار بدهید
تا بدانند همیشه دوست داشتم کسی را در آغوش بگیرم
چشمهایم را باز بگذارید تا بدانند
همیشه چشم انتظار بودم
صورتم را رو به غروب آفتاب بگذارید تا بدانند
عشق من غروب کرده و زندگی ام تمام شد
مرا در آفتاب بگذارید تا بدانند عشق من شعله ور شد

       *****************************

بنویسید بعد مرگم روی سنگ
آنکه اینجا در زیر سنگ هم آغوش با خاک شده
عاشقی دل خسته بود
عاشقی که عشقش را هیچ گاه فراموش نکرد
عاشقی که عاشق او بود...
بنویسید بعد مرگم روی سنگ
آنکه خاک را نقاب چهره اش کرده
عاشق کسی بود که او را از بحر غم نجات داده
و فرشته نجاتش تنها او را یک دوست میدید نه یک معشوق...

         ****************************
بر سنگ مزارم بنویسید
آشفته و سرد و خاموش
همه دنیا کرده اند مرا فراموش

        ****************************

  بنویسید:
زنده بودن را برای زندگی دوست داشت، نه زندگی را برای زنده بودن....





نوع مطلب :
برچسب ها :
شنبه 30 دی 1391 :: نویسنده : zahra

همیشه ذره ای حقیقت پشت هر "فقط یه شوخی بود"

کمی کنجکاوی پشت "همینجوری پرسیدم"

قدری احساس پشت "اصلا به من چه"

مقداری خرد پشت "چه میدانم"

و اندکی درد پشت"اشکالی نداره"

وجود دارد.....!!





نوع مطلب :
برچسب ها :
جمعه 1 دی 1391 :: نویسنده : zahra

این همه باکلاس اینجا چیکار میکنن؟!-www.jazzaab.ir

 

اینجا همه باکلاسن
هرکس ۳ تا زبون مختلف بلده
خونه همه تو جردن و شهرک غرب و اون بالاهاست
حتی بالاتر از میدون راه آهن ته ته ۲۰ متری
اینجا اگه عکسی بزارن که عابر پیاده داره از چراغ قرمز رد میشه
همه dislike میزنن و قانون مدار میشن
ولی شاید اون عکسه مال خودشون باشه
اینجا سرزمین پـَـَـ نــه پـَـَــــ……… هاست
اینجا همه فلسفه بلدن و اکثر آقایون فمنیست میشن
ولی ساعت ۱۰ شب مامانه بگه برو از سوپر مارکت رب گوجه فرنگی بگیر میگه خودت برو
اینجا دختر خوشگلای فوتوشاپی ۱۰۰۰ تا پدر ، مادر، خواهر ، برادر و … داره
ولی اون ساده ها ۳ تا اد لیست دارن که یکیش خواهرشه ۲تای دیگه هم کلاسیش
اینجا پسرا اکثرا بدن سازن یا خواننده……دخترا هم که همه مانکن یا مُدل هستن
همه پول دار با وضعیت های مالی آن چنانی هستند
همه هم همدیگرو دوست دارن و تا میبینن یکی تاراحته یه عالمه واسش دل میسورونن
.

.
.
اینجا فیسبوک است همین!!!





نوع مطلب :
برچسب ها :
پنجشنبه 30 آذر 1391 :: نویسنده : zahra

یلداست ، بگذاریم هر چه تاریکی هست 

هرچه سرما و خستگی هست تا سحر از وجودمان رخت بربندد

امشب بیداری را پاس داریم تا فردایی روشن راهی دراز باقیست . . .

شب یلدا مبارک






نوع مطلب :
برچسب ها :
پنجشنبه 30 آذر 1391 :: نویسنده : zahra

آخر پاییز شد...
همه دم میزنند از شمردن جوجه ها !!!
بشمار
تعداد دلهایی را که به دست آوردی...
بشمار
تعداد لبخندهایی که بر لبها نشاندی...
بشمار
تعداد اشکهایی که از شوق و غم جاری شد...
فصل زردی بود ...
و تو چقدر سبز بودی؟!







نوع مطلب :
برچسب ها :
جمعه 10 آذر 1391 :: نویسنده : zahra
در کوچه پس کوچه های قصه های دخترک قدم میزنم
گم می شوم در این بیراهه های پریشان
رویاهایش انگار یک در میان تکراریست
دخترک دلش میخواهد فریب بخورد این روزها
بگو...
بگو"همه چیز همانی است که او می خواهد"
تو فقط همین را بگو
فریب خوردنش با دخترک
دخترک دلش فریاد می خواهد
سفر می خواهد
سفری از خود او تا به خودش...






نوع مطلب :
برچسب ها :
جمعه 10 آذر 1391 :: نویسنده : zahra
من دلم می خواهد
ساعتی غرق درونم باشم
عاری از عاطفه ها
تهی از موج و سراب
خالی از هرچه فراق
من نه عاشق هستم ؛
ونه محتاج نگاهی که بلغزد بر من
من دلم تنگ خودم گشته و بس....






نوع مطلب :
برچسب ها :
چهارشنبه 8 آذر 1391 :: نویسنده : zahra
سعی کن تنها باشی:
زیرا تنها به دنیا آمده ای و تنها از دنیا خواهی رفت.
بگذار عظمت عشق را درک نکنی:
زیرا آنقدر عظیم است که تو را نابود خواهد کرد.
بگذار خانه عشقت خالی از وجود باشد:
زیرا اگر عشقی در آن منزل کند، به ویرانه های آن هم رحم نخواهد کرد.
اما اگر عاشق شدی:
سعی کن تنها یک نفر را دوست داشته باشی.





نوع مطلب :
برچسب ها :
دوشنبه 6 آذر 1391 :: نویسنده : zahra
زندگی کن به شیوه خودت
با قوانین خودت
با باورها و ایمان قلبی خودت
مردم دلشان می خواهد موضوعی برای گفتن داشته باشند
برایشان فرقی نمی کند چگونه هستی
هر جور که باشی، حرفی برای گفتن دارند...





نوع مطلب :
برچسب ها :
دوشنبه 6 آذر 1391 :: نویسنده : zahra
سکوتـــــــــــــ …

و دیگر هیچ نمی گویم …!

که این بزرگترین اعتراض دل من است
به تو …

سکوت را دوستـــــــــ دارم

به خاطر ابهت بی پایانشـــــــ …..





نوع مطلب :
برچسب ها :


( کل صفحات : 6 )    1   2   3   4   5   6   
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو